تبليغاتX
سایت رسمی بنیاد ایران ما
" زرتشت " یعنی...

 

معنای واژۀ زرتشت از دیدگاه اندیشمندان و مورخان بزرگ جهان

         

                         به کوشش سرور بهزاد خدیوی (خفته)، عضو انجمن نویسندگان بنیاد " ایران ما "

 


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 2:22 AM  توسط شورای رهبری حزب  | 

زندگی نامه کوروش بزرگ

                     کوروش بزرگ                                               

  کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد) نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار سلسله هخامنشیان می‌‌باشد.

  تبار کوروش از جانب پدرش به پارس ها می‌‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی) حکومت کرده بودند. هخامنش شاه انشان رئیس خاندان هخامنشیان بوده که در حدود ۷۰۰ ق.م می‌زیسته است. پس از مرگ او, چیش پیش انشان به حکومت رسید. چیش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس پارس پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام, به ترتیب کمبوجیه اول انشان و ارشام پارس, بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا (دختر ایشتوویگو پادشاه قبیله ماد) ازدواج کرد و کوروش دوم نتیجه این ازدواج بود.

  تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودت، گزنوفن و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. هرودت در این باره می نویسد : ایشتوویگو پادشاه جوان ماد خوابی می بیند که تعبیرش از بین رفتن حکومت ماد به دست فرزند دخترش است. بنابراین وی دستور قتل این فرزند را صادر می کند ولی بر خلاف دستور او را به چوپانی می سپارند تا او را بزرگ کند. کوروش بزرگ شد و وقتی از پیشینه خود با خبر شد، برای رسید به جایگاه حقیقی وارد ارتش پارس شد و ... . عموم تاریخ نویسان بی طرف معاصر گفته های هرودت را به حقیقت نزدیک تر یافته و آن را پذیرفته اند .

   کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرا می‌گرفتند پرورش یافت. همچنین کوروش دوران نوجوانی خود را میان رعایا زندگی کرد و به همین دلیل نیازهای آنها را خوب درک می کرد.

     زمان اقتدار

   کوروش به تحریک هارپاگ از دستیاران ایشتووگیو بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کرد و او را شکست داد. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ایران زمین را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود. کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید.

  کوروش پس از سارد، بابل و مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین، فنیقیه را نیز مطیع خود ساخت و به حکومت خود افزود. بعد از آن با لشکرکشی به شرق، آن نواحی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکر کشی به شرق تأمین امنیت و تحکیم موقعیت حکومت خود بود. البته در آن زمان در شرق ایران حکومت قدرتمندی نبود تا بتواند جلوی سپاه ایران قد علم کند.

     آخرین نبرد

  کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشی سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می پرداختند به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند.

  پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. او علاوه بر کمبوجیه دارای یک پسر به نام بردیا و دو دختر به نام های آتوسا و پارمیدا بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.

   کوروش اولین پادشاهی بود که حکومت چند ملیتی تاسیس کرد. او به تمام ادیان الهی و غیر الهی احترام می گذاشت. او با دشمنان خود با ملایمت برخورد می کرد؛ مثلاً کرزوس، امپراتور لیدی که به مقابله با او پرداخت را زنده نگه داشت و حتی تا آخر عمر او را به عنوان مشاور نزد خود نگه داشت. او با پادشاهان مغلوب بابل و ماد نیز با ملایمت برخورد کرد. او پس از ورود به بابل به خدایان آن ها تعظیم کرد و یهودیان در بند آن شهر را آزاد ساخت؛ به همین جهت در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است. او در کتاب آسمانی مسلمانان به عنوان پیامبر الهی با نام "ذوالقرنین" معرفی شده است. منشور حقوق بشر او نیز که در روز تاج گذاری در بابل به اطلاع عموم رساند نیز اولین قانون حقوق بشر در تاریخ نام گرفته است.

  توجه به این نکته لازم است که او پادشاه ایران بود و نه فارسی زبانان. به همین جهت تمام مردم ایران از ترک و اذری و کرد و ... باید جدا از افکار قومی گرایانه او را به عنوان پادشاه اول ایران که موجب اتحاد ایرانیان گشته با عشق بپرستند و زحماتش را ارج نهند

             هفتم آبان روز بزرگداشت کوروش هخامنشی گرامی باد

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 9:8 AM  توسط شورای رهبری حزب  | 

مازیار

قیام مازیار

   مازیار (مهزیار، مه ایزد یار)، پسر قارن حاکم طبرستان، در سال 224 ه.ق بر ضد خلیفه قیام کرد. او متولد شهریار کوه ازنواحی شمال سمنان، از اسپهبدان طبرستان و از پیشوایان فرقه خرم دینان بود. پس از مرگ قارن او وارث حکومتی شد که از پدر به ارث برده بود.

 

   قیام مازیار به نوعی ادامه قیام بابک خرم دین بود. این جنبش یک نهضت روستایی، ضد فئودالی و ضد عربی بود که شاهزاده طبرستان در رأس آن قرار داشت. آیین زرتشت و شاید برخی عقاید مزدکی که تا حدی واکنش روح عامه در برابر سلطه آیین اسلام  بود، از دیر باز در این نواحی باقی مانده و تا مدت ها بعد از سرکوبی قیام مازیار هم در بین بیشتر مردم این نواحی رایج بود.

 

   مازیار چون در آغاز حکومت محلی خویش با مخالفت خویشان نزدیک مواجه شد، به بغداد رفت. او به درگاه مأمون خلیفه راه یافت و به دست مأمون، اسلام آورد. خلیفه او را محمد نامید و حکمرانی نواحی تحت حکومت قارن را به او واگذار کرد. در بازگشت، او که عامل مأمون به شمار می‏آمد، به اتکا حکم و حمایت خلیفه، مدعیان خود را که در آغاز کار با وی به مخالفت برخواسته بودند از میان برداشت و به عنوان یک والی مسلمان تمام طبرستان و رویان را قلمرو خویش اعلام کرد.

 

   او خراجی را که باید به طاهریان می داد تا آنها به خلیفه دهند را نداد، اما در عین حال پرداخت آن را قطع نکرد و به همان اندازه که در نزد مأمون تعهد کرده بود، بی واسطه نزد خلیفه فرستاد. بدین گونه با قطع رابطه با والی خراسان، در واقع نسبت به دیوان خلیفه و سازمان مالی و اداری او به طور غیر رسمی اعلام عصیان کرد و خراسان و بغداد را بر ضد خود برانگیخت.

 

    در زمان قیام بابک، مازیار تمایل خود را برای متحد شدن و برقراری ارتباط با رهبر خرم دینان ابراز کرد و قرار بود دیداری بین این دو صورت گیرد که با کوتاهی بابک و دسیسه های اطرافیان میسر نشد.

  

   پس از مرگ بابک، مازیار و افشین قراری پنهانی برای سرنگونی خلیفه گذاشتند که با کشته شدن مازیار بی نتیجه ماند. یک سال بعد هم افشین بدست خلیفه به قتل رسید.

 

   این حرکت به طور ناخواسته و به دلیل رفتار تحقیر آمیز اعراب و مالیات های سنگین روح جامعه ایرانی را در این منطقه آماده انقلابی بر ضد خلیفه کرد. به طوری که این اتحاد ایرانی ضد اسلام و عرب موجب نزدیکی خرم دینان و مزدکیان و مردم طبرستان شد.

 

    با آغاز نهضت ضد اسلامی مازیار، مردم بر ضد اعراب فئودال که از زمان حمله مسلمانان در آن جا باقی مانده بودند قیام کردند. مازیار دستور داد ثروتی که از اعراب طبرستان بدست آمده به بالای کوه های اطراف برده و در روزنه ها بریزند و بدین گونه اطمینان یافت که حتی در صورت شکست از خلیفه ثروت حکومتش بدست شاه عرب نخواهد رسید.  

 

   زرتشتی های طبرستان به خاطر لباس سیاه سپاهیان مسلمان، اسلام را دین سیاهی و به خاطر لباس سفید موبدان زرتشت، آئین خود را دین سپیدی می پنداشتند.

 

   سرانجام او بخاطر خیانت برادرش کوهیار بدون خون ریزی، با تحقیر و تمسخر به سامرا برده شد. مازیار از دید خلیفه مرتد بود. او در 225 ه.ق به اعدام محکوم گردید و مدتی جسدش در کنار جسد پوسیده بابک رها شد تا حماسه ای دیگر برای ایرانیان اتفاق افتد.

 

  

2 نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/06ساعت 0:14 AM  توسط شورای رهبری حزب  | 

بابک خرمدین

بابک خرمدین

   بابک خرمدین از ایرانیانی بود که از خطه آذربایجان برضد اشغالگران عرب، پس از حمله مسلمانان به ایران، بپا خواست. وی رهبری گروه سرخ‌جامگان را به عهده داشت.

   پدر بابک اهل تیسفون بود که به آذربایجان کوچید و در پیرامون کوه سبلان زنی را به همسری برگزید و در دامنه سبلان خانواده تشکیل داد . بابک چشم به جهان گشود. کودکی را پس پشت گذاشته و بزرگ شد. بابک در جوانی با شروین پسر ورجاوند سر گروه مزدکیان تبرستان دیدار نمود. پس از آن او و مادرش به روستای دیگری در آن پیرامون کوچیدند که مردمش از گروه مزدکیان و خرم دینان بودند. پیشوای آنها جاویدان پسر شهرک بود و از آنجا که بابک در تنبور زدن زبردست و توانا بود او را پیش خود نگه داشت.

  در سال ۲۰۱ هجری قمری بابک از کیش جاویدانی دست کشید و خود به‌عنوان پیشوای خرمدینان سر به شورش بر علیه اشغالگران عرب گذاشت. سرخ جامگان به سالاری بابک خرم دین در پیکاری بی وقفه با اعراب به موفقیت هایی دست یازیدند که از آن جمله نابودی حدود بیست هزار تن از اشغالگران عرب می باشد.

  خلیفه تازیان به مدت بیست و دو سال سپاهیان فراوانی را برای سرکوب بابک به ایران گسیل کرد و سرانجام با همکاری یک ایرانی خائن به نام افشین، اعراب بر خرمدینان چیرگی یافتند و او را به سامَرّا نزد خلیفه بردند. خلیفه معتصم دستور داد تا بابک را سوار بر فیل کرده و در شهر بگردانند و در روز پنجشنبه دوم صفر سال ۲۲۳، به دستور خلیفه و پس از شکنجه های فراوان او را زنده زنده تکه تکه کرده و کشتند.

   قرارگاه اصلی بابک خرمدین دژ استوار و سخت گذری به نام دژ بَذ یا دژ بابک بود که در نزدیکی شهر کَلِیبَر در استان آذربایجان شرقی قرار دارد.

   گفته اند که بابک و رفقای سرخ جامه اش ، ایرانیانی اصیل بوده اند که به زبان ایرانی و کهن آذربایجانی سخن می گفتند. زبانی که امروز در "تاکستان قزوین" و "هرزند" و "گلین قیه مرند" و "گرگرجلفا" بدان سخن می گویند . گویا این زبان ، به زبان پارسی نزدیک و با آن خویشاوند بوده . زبانی که شاخه ای از زبان مادها نیز به حساب می آید . تلفظ نام بابک به زبان پارسی میانه پاپک به معنای پدر جوان است.

   البته توجه به زبان و نژاد بابک خرمدین نباید مانع شناخت اهداف بزرگش شود. او برای اتحاد و آزادی ایران، بر ضد اعراب متجاوز و برای رساندن ایران به شکوه گذشته قیام کرد. نسبت دادن او به قوم و زبانی خاص کاری است بیهوده و ناخواسته افکار نژاد پرستانه را در ذهن ما گسترش می دهد. بی شک بابک نیز مانند ما ایرانی بوده و هدفی جز سربلندی ایران نداشته است.

   از جنبش های دیگر ایرانیان می‌‌توان به مازیار از مازندران، ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث از سیستان اشاره کرد که در ادامه به بررسی تاریخ زندگی این بزرگان خواهیم پرداخت.قلعه بابک

بابک خرمدین

2 نوشته شده در  شنبه 1386/02/01ساعت 4:1 AM  توسط شورای رهبری حزب  |